تبليغاتX
رضویه

یا موقد النار مهلا !

ای بپا کننده ...آتش....!

ای بپا کننده آتش بردر خانه فاطمه علیها السلام  ؛ آهسته تر فریاد بزن ! می دانی پشت این در چه کسی آمده است ؟! جمعیتی که همراه آورده ای  باعث وحشت بانویی می شوند که محسن علیه السلام همراه اوست!   هیزم آورده اید ! اینجا کجاست ؟ چرا آنها را کنار دیوار خانه می چینید ؟ سکوت علی علیه السلام   اینچنین آتش غضب شما را برافروخته است ! شعله های سوزان قلب سوخته علی وزهرا علیهما السلام –که در این خانه اند- برای گدازشان کم بود، که از بیرون نیز آتش می افروزید ؟!

ای آتش ! اینک با تو هستم . اینان به خدا وپیامبر معتقد نیستند تا حرمت عزیزان وحی را پاس بدارند !

تو مسوزان عزیزان این خانه را ! اینان داغدیده اند . تازه عزیز خود پیامبر بزرگ صلی الله علیه وآله  را از دست داده اند . بگذار با غم خود بسوزند . تو برسوز آنان میفزا . اهل خانه در محاصره اند . هجوم مردم ! هجوم آتش ! هجوم دود ! هجوم فریاد !  مادررا ومحسن را – که پشت درهستند – مواظب باش ! از عرش ، این خانه را می نگرند ! اینجا جای آتش نیست ! ای کاش می توانستم فریاد بزنم واهل خانه را خبر کنم تا پناهی بگیرند . کاش فاطمه علیها السلام صدایش را از پشت در بلندکند تا مهاجمان مراعات کنند ، و حرمت ناموس و حرمت بانوی باردار و حرمت فرزند او را در نظر بگیرند . صدای شکستن در می آید . می خواهند با لگد آن رااز جا بکنند ؟ خدایا این در مسمار دارد ! پایین آن آتش گرفته !خدایا این خانم باردار است ؟ پس محسن چه می شود ؟   عجب در راه علی علیه السلام  فداکاری می کند ! نمی گذارد دشمنان او وارد این خانه شوند. آه درب را بر روی فاطمه علیها السلام  زدند ! ....و او بین در ودیوار است . محسن علیه السلام  چه می شود ؟ میخ در با ضرب تمام سینه زهرا علیها السلام را شکافته ، و خون به شدت جاری است .صدای شکستن استخوان سینه زهرا شنیده شد . دست نابکار تازیانه هم زد. غلاف شمشیر هم به پهلوی او زد. وای فاطمه بیهوش شد! آخ محسن کشته شد!! گویا داغ محسن علیه السلام این بانو را می سوزاند. قلبش سوخته و جراحاتش خوب شدنی نیست . با همین زخمهای تن ودل با علی علیه السلام و فرزندان خداحافظی کرد . رفت تا یکبار دیگر محسنش را ببیند ، واو را درآغوش مجروح بگیرد و با سینه خونین شیرش دهد.

شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد.

+ نوشته شده توسط واحد پژوهش در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:7 |

دگر بار در راستای فیض سرمدی گستره عطای کوثر به بیت الشرف علی علیه السلام دامن کشید . «انا اعطیناک الکوثر» بانوان برگزیده یثرب در حجره ای آکنده از نور حقیقت پیرامون بستر ام ابیها انتظار تولد نوزادی را می کشند .  اندک زمانی بعد بانگ تکبیر و هلهله زنان ، مبشر تولد دختری در دولت سرای  آل عبا شد . تطهیرش کردند و قنداقه را به دامان رسول الله  صلی الله علیه وآله  رساندند . پنجمین شامگاه تولد ، ندای اذان با کلام خاتم المرسلین در گوش جانش  طنین افکند و نامش را «زینب » نهادند ؛ وه چه با مسما نامی ! زینت پدر واین معنا را مولا به جان پذیرفته است .  زینب همچون اختری فروزان ، روشنی بخش جان وچشمه فیاض علم  وکرامت جمع بود . محضرش گرامی ، پرستاری دلسوز، کلامش نافذ و رفتارش موزون وتوأم با وقار بود .   

این روز بر همه پرستاران عزیز گرامی باد.

بخشی از خطبه حضرت زینب علیها السلام

 ای یزید! بدان که اگر خدا به تو مهلت داده  از این جهت است که خود می فرماید : « آنان که کافر شده اند گمان نکنند که اگر مهلتی به آنها دادیم به سود آنان  است ، بلکه به آن ها مهلت می دهیم تا بیشتر به گناه روی آورند وسرانحام عذابی دردناک و خوار کننده در انتظارشان خواهد بود .» آیا باز آرزو می کنی که : ای کاش نیاکان ما که در بدر کشته شدند ، این جریانات را می دیدند !! ای یزید ! به خدا سوگند ! جز پوست خود نشکافتی و جز گوشت خود قطع نکردی و برخلاف میل خود ، به زودی نزد رسول خدا باز خواهی گشت واهل بیت وپاره های تنش را در حظیرة القدس در کنارش با عزت واحترام خواهی یافت ....    

+ نوشته شده توسط واحد پژوهش در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:50 |