کوچ از غمخانه تن، تا به نرگس زار عشق
در دنیای فاطمه سلام الله علیها ، گل زندگی پژمرده و روحش درخشانتر می شود.
بانو، در آستانه سفر است.
دیگر کسی او را در راه بقیع نمی بیند.
پیکر را توان حمل روح بزرگ نیست.
زنان مهاجر و انصار به دیدنش می آیند و می پرسند: ای دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حالت چطور است؟
فاطمه سلام الله علیها اما انگشت بر بیماری بزرگ می گذارد؛ زخمی خونین؛ روزگارش را محکوم می کند. اینک که مردان آنان را شناخته است، خشم خود را ابراز می دارد. زهرا سلام الله علیها هنگامی سکوت را برگزید که پیامدهای رفتار آنها را بازگو کرد.
خانه نشینی علی علیه السلام ، انزوای یک مرد نیست؛ ناکامی از چشمه های برکت است؛ از میراث پیامبران است.
اگر ساکنان تمام بلاد ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند درهای برکت آسمان و زمین را بر آنها می گشودیم ...[1]
زمان شور بختیها فرا رسیده است میکروبها کثیر شده اند. فقط باید چشم به راه نشست به زودی زخمها سر باز می کنند. زمان ویرانه ها فرا خواهد رسید و نسلها اشتباه نیاکان را در خواهند یافت خنجرهای زهرآگین و شمشیرهای دیوانه ای که تنها بریدن می دانند برانگیخته خواهند گشت. امت اسلامی، تکه تکه و عبرت دیگران خواهد گشت. آن روز، نه پشیمانی سودی خواهد داشت و نه گریستن؛ دریغا[2] بر بندگان.
بلال، به خاطر فاطمه اذان نمی گوید. هر بار که زهرا نام پدر را بر گلدسته می شنود، از حال می رود.
این بار فاطمه از وی می خواهد اذان بگوید.
بانویم! بر شما بیمناکم [3] ...
زمامداران تلاش می کنند تا رضایت فاطمه را به دست بیاورند. چرا که می دانند خشنودی زهرا، خشنودی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خرسندی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، خرسندی آفریدگار و عشق به فاطمه سلام الله علیها ، عشق به پدرش و مهر به نبی، مهرورزی به پروردگار است.
آری حاکمان اعتراف می کنند این موضوع را خود از محمد صلی الله علیه و آله و سلم شنیده اند. آن گاه فاطمه خشم آگین می فرماید: آسمانه و فرشتگان گواهند من خشمگینم. و اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدار کنم، حتما دادخواهی خواهم کرد. [4]
از کینه ها و انتقام های شکست خوردگان بدر و احد[5] -که پشت پرده های درویی پنهان شده اند- می نالد.
حالش وخیمتر می شود. آن قدر پیکر رنجورش پژمرده می گردد که دیگر روح را تاب ماندن نیست. «عباس» عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ملاقاتش می شتابد؛ اما فاطمه سلام الله علیها به خاطر وخامت حال خود او را نمی پذیرد. [6]
اینک زهرا سلام الله علیها به سوی فرجام خویش روان است؛ فرجام تمام زندگیها و برای آن که دلهای کوچک ترک بر ندارد به پسرانش می گوید به مسجد بروید. [7]
و خود غرق در نماز کوچ می شود.
سپس به «اسما» می گوید: مرا بپوشان، یزدان تو را بپوشاند. همسر جعفر طیار برایش تابوتی می سازد که خود در حبشه - آن سوی دریای سرخ - دیده است. فاطمه، نخستین کسی است که در تاریخ اسلام برایش تابوت ساخته اند. [8] با دیدن آن تابوت، برای نخستین بار پس از درگذشت پدرش لبخند می زند. [9]
آن که خود «طاهره» است، برای سفر، خویش را می شوید و غسل می کند. وصیت می کند جز علی علیه السلام و اسماء دیگری وی را غسل ندهد. [10]
در واپسین دم، شنیده اند که زهرا سلام الله علیها زمزمه می کند:
درود بر جبریل. خداوندا! در بهشت تو، کنار تو و خانه تو، خانه آرامش. [11]
[1] . قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 94.
[2] . بحارالانوار، مجلسی، ج43، ص157
[3] . همان.
[4] . الامامه و السیاسه، دینوری، ج1، ص4.
[5] و مناقب ابن شهر آشوب، ابن شهر آشوب مازندرانی، ج2، ص205.
[6] . بحارالانوار، ج43، ص209.
[7] . موده القربی، همدانی، ص13.
[8] . مقتل الحسین، خوارزمی، ص82.
[9] . همان.
[10] و السنن الکبری، بیهقی، ج3، ص396.
[11] بیت الاحزان، عباس قمی.

